یکی از بنیادیترین چالشهای فهم متون حدیثی، تبیین ماهیت و کارکرد «عقل» است که بهویژه در حدیث نخست «کتاب العقل و الجهل» الکافی برجستگی مییابد و زمینهساز تفاسیر گوناگونی از هستی عقل شده است. این مقاله با تمرکز بر تحلیلهای هستیشناسانۀ شارحان برجستۀ الکافی، در پی پاسخ به این پرسش است که آنان عقل را بر چه مبانی هستیشناسانهای تحلیل کردهاند؟ پژوهش حاضر با روش تحلیل محتوای کیفی و مطالعۀ تطبیقی آرا نشان میدهد که شارحان در مواجهه با هستی عقل به دو رویکرد کلان تقسیم میشوند: الف. عقل بهعنوان موجودی مستقل و مفارق: این گروه خود شامل دو نظریه است؛ یکی عقل را «صادر اوّل» و کاملاً مفارق از ماده میداند و دیگری آن را موجودی مفارق شبیه به عقل فعال میشناسد که با تعلّق فعلی به نفس ناطقه انسانی همراه است. ب. عقل درون ابعاد وجودی انسان: این دسته شامل سه نظریه است؛ عقل بهمثابۀ نفس ناطقه، عقل بهعنوان حالات یا ملکهای نفسانی و عقل بهمنزلۀ غریزهای نورانی در قلب انسان. این تحلیل و تفکیک مبانی، به درک روشنتری از تحوّل اندیشه دربارۀ عقل در سنت شرحنویسی حدیث منجر میشود.